شمس الدين حافظ

157

سفينه حافظ ( فارسى )

غم كهن بمى سالخورده دفع كنيد * كه تخم خوشدلى اينست پير دهقان گفت من و مقام رضا بعد از اين و شكر رقيب * كه دل به درد تو خو كرد و ترك درمان گفت گره بباد مزن « 1 » گرچه بر مراد وزد * كه اين سخن به مثل مور با سليمان گفت « 2 » مزن ز چون و چرا دم كه بندهء مقبل « 3 » * قبول كرد بجان هر سخن كه جانان گفت بمهلتى كه سپهرت دهد ز راه مرو * ترا كه گفت كه اين زال « 4 » ترك دستان « 5 » گفت بيار باده بخور زانكه پير ميكده دوش * بسى حديث غفور و رحيم و رحمان گفت كه ، گفت حافظ از انديشهء تو آمد باز * من اين نگفته‌ام آن‌كس كه گفت بهتان گفت [ رخت را ماه تابان مىتوان گفت ] 94 * [ 1 ] شماره مسلسل 120 رخت را ماه تابان مىتوان گفت * لبت لعل بدخشان مىتوان گفت بدور حسن رويت مهر و مه را * دو سرگردان و حيران مىتوان گفت اگر ساقى تو باشى مشكلى نيست * كه ترك تو به آسان مىتوان گفت حديثى گفته‌ام با چشم مستش * كه اين سرّ با حريفان مىتوان گفت غزلهاى تو را با عود حافظ * ببزم مىپرستان مىتوان گفت [ 81 صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت ] 95 شماره مسلسل 121 صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت * ناز كم كن كه در اين باغ بسى چون تو شگفت گل بخنديد كه از راست نرنجيم ولى * هيچ عاشق سخن تلخ بمعشوق نگفت

--> ( 1 ) گره بباد زدن بمعنى تكيه و اعتماد داشتن به كار فانى و بىبقاست ( 2 ) مربوط به قصه سليمان و مور مىباشد كه مور با سليمان گفت : ملك دنيا چون با دست كه درآيد و نپايد و برود ( 3 ) مقبل يعنى صاحب اقبال و خوشبخت ( 4 ) پير و سالخورده ( 5 ) مكر و حيله . [ 1 ] پاورقى غزل 94 - اين غزل در يكتائى مندرج و مدعيست كه از حافظ نيست و ضمنا گوينده‌اش را هم نام نمىبرد ، ولى در قدسى و سودى آن را نديده‌ام .